بودند، كه از بسياري از اعضايشان در اين جلد سخن گفته‌ايم‌. اين دو فرقه بسيار فعال بودند و چنان دامنه و قدرتي داشتند كه گروه‌هاي بسيار متنوعي را در خود جاي داده بودند. عمل جوشش و تخمير، به‌ويژه در ميان فرانسيسيان بسيار شديد بود و آتش نزاع‌هاي ميان اعضاي محافظه‌كارتر و اعضاي آزادمنش‌تر (روحانيان‌) بارها زبانه كشيد، كه با بسياري از آنها روبه‌رو خواهيم شد.
دومينيكيان كمتر اهل كشمكش بودند، يا بيشتر نيروي خود را صرف مبارزه با ملحدان‌ مي‌كردند. با اين‌همه‌، فراز و نشيب‌هاي بسيار از سر گذراندند كه جاي بحثش اين‌جا نيست‌. تنها يك مورد را ذكر مي‌كنيم‌. در آغاز سده‌ٴ چهاردهم‌، در داخل اين فرقه يك انجمن تبليغي درست‌ شد كه در اروپاي خاوري و آسيا صومعه‌هاي بسياري ايجاد كرد، ولي بر اثر طاعون سياه تقريباً از ميان رفت‌، تا آن‌كه در سال 1373، از نو احيا شد و از سال 1603، تا انحلال نهايي آن در سال‌1857 ، جمعيت شرق يا جمعيت قسطنطنيه ناميده مي‌شد.1
با توجه به توفيق روزافزون راهبان و رهبري معنويشان‌، مي‌توان انتظار داشت كه مبارزه ميان‌ آنان و كشيشان عادي ادامه يابد. ديگر دليلي براي مطرح كردن مجدد آن نيست‌. به‌عنوان نمونه‌اي‌ از استمرار آن بهتر است از موعظه در دفاع از اولياي كليسا ياد كنيم كه ريچارد فيتزرالف سر اسقف‌ آرماو (ايرلند) در سال 1357، در برابر اينوكنتيوس ششم ايراد كرد و جان ترويزايي آن را به‌ انگليسي برگرداند.
فرقه‌هاي مهم نظامي اينك‌، ديگر كهنه شده بودند. حتي فرقه‌ٴ شهسواران معبد منحل شد، ولي هنوز فرقه‌هاي شهسواري تشكيل مي‌شد. آنها معمولاً با هدف‌هاي ديني ايجاد مي‌شدند، هم‌چنين با هدف‌هاي نظامي و سياسي‌؛ ولي جنبه‌ٴ ديني‌شان حالت سطحي و بي‌اهميتي پيدا كرد. به‌عنوان نمونه فرقه‌ٴ مسيح را در نظر بگيريد كه دينيش آزاده‌، ششمين شاه پرتغال‌، تأسيس‌ كرد و در سال 1319، مورد تأييد پاپ يوآنس بيست و دوم قرار گرفت‌. اين فرقه براي آن تأسيس‌ شد كه پوششي باشد براي فرقه‌ٴ منحله‌ٴ شهسواران معبد. اين يك فرقه‌ٴ جنگاور واقعي بود كه‌ پرتغال را در جنگ با مسلمانان ياري كرد و انگيزه‌ٴ ديني آن نيرومند بود.
فرقه‌ٴ زانوبند2 در سال 1348، توسط ادوارد سوم در انگلستان تأسيس شد و در ظل حمايت‌ سنت جورج قرار داشت‌. اين فرقه صرف‌نظر از اعضاي خاندان سلطنتي‌، شامل بيست و پنج‌


1.R. Loenertz  (O. P.) : La Société des Fréres pérégrinants (222p, Romae ad S. Sabinae 1973; Speculnm 13,247)

2.زانوبند Garter به قديم‌ترين و مهم‌ترين نشان‌هاي شهسواري در انگلستان اطلاق مي‌شود كه زانوبندي بود از مخمل آبي تيره‌، كه مردان بر زير زانوي چپ‌، و زنان بر بازوي چپ مي‌بستند و عبارت ((رسوا باد هرآن‌كه در اين باره انديشه‌ٴ بد به‌خود راه دهد))، كه شعار شهسواران اين گروه بود، بر آن نقش بسته بود. (گويند زماني كه ادوارد سوم همراه با كنتس‌ِ سالزبري سرگرم رقص بود، زانوبند آن بانو افتاد و ادوارد آن را بر زانوي خود بست و عبارت مذكور را به زبان فرانسوي بر زبان آورد.). ــ و، به نقل از دائرةالمعارف فارسي‌، ج 1، ص 1161.